ایران شادمهر
!!زنده بودن را به بیداری بگذرانید،که سالها به اجبار خواهید خفت
بنام او که در یادش هزاران داستان دارد نگوید هیچ با ما ، چون که آن را در روان دارد ندانم از کجا گویم من این درد ! غـم دوری بـه قـصـد سـینـه ام تــیـر وکــمان دارد. چو اصواتی بسازد بهر آواز چه گویم من که در صوتش بسی رنگین کمان دارد. بسی رنجانده اند او را در این شهر تحمل چیست اینجا؟؟!! او چه خوش تاب وتوان دارد. به زورش رانده اند او را در این ره . نـنـالـد او که دردی چون کـوزت در بـی نـوایـان دارد. نبینم من رقیبی را بر او هاشا و کلا! که در دستش درفشــی چـون درفـش کـــاویــان دارد. این چه شرح است چه گویی حسنی؟ ایـن روایـت دست در کار شرح حـال رســتـمان دارد! توضیح: حسنی، تخلص شاعر می باشد سلام عزيزان اين بخش تازه تاسيس شده براي شروع كار اولين شعر رو خودم سرودم اميدوارم بدتون نياد .در وصفه شادمهر گلمه. >>شادمهر سلطان پاپ<< ((نمي خوام باز دوباره درد ودل آغاز كنم اول وابـــتـــداي شـــــعر باب گـــله باز كنم نمـــيگـــم از هــمه دنــيا وفـــلك بـــيـزارم ولي من در دل ايــــن مســـت كده هــشـيارم مي دونم يه روز مي آد عمريه بي قرارشم سخته انتظار اون ،،،، من به خدا خــرابشم آسمون توي نگاه پنــجره جاري مـــيشـــه تير اون حتي به قلبم نخوره كاري مي شه مثل اون پرنده هاي خسته شكســته بــال مي زنـــم دادو ميــــگم هـــــوار هوار!!! كه چه گنـــجي زقــفــــس پـــريـــد ورفـــت روز رفــتــنـش هـــمه دلا رمــيـد ورفـــت اون خودش ميگفت مسافر دلم خسته شده بارو بنديل سفر خواه ونخواه بسته شــده ندونست با رفتنش قلبــــمو داغــون ميكنه خونه ي مرگ دلم رو باز چراغون ميكنه قصه ي دل كندنش از منو تو خيــالي بود آلبوم مسافرش واي به خدا چه عالي بود امشب انگار خون اون جاري تورگهاي همست آره اينجا...آره اينجا... اخر شعر منــست)) البته شاعر این شعر های دست اول خانم شکوفه استش از کرج دستشون درد نکنه تو شعله ی نگاهت منو سوزوندی غریبه پایون قصه ی تورو چه رقم زد روزگار تو این شبای تکراری تو میتونی تازه باشی تو حسرت ایینه ها دارم میمیرم غریبه بیا که این بی کسی ها آتیش به جونم میزنه مدام تکرار یه عشق تو واژه ی مکرری شعر دوم: نامه های نا نوشتت واسه من خیلی عزیزه واسه من خیلی عزیزه تو چشام قابت کنم یه رنگ خاکستری بود توی اوج اون نگاهت رنگ عشق من سیاهه چه اشکالی داره آخه حلقه های مرواریدو میندازی از توی چشمات رفتن تو مث آتیش تموم منو گرفته به خدا میدونم بر نمیگردی منتظر تو میمونم شعر سوم : شب رفتنت که رفتی یه بغضی توی صدات بود شب رفتنت قناری یه گوشه کز کرد و نالید شب رفتنت سفرها همشون شدن یه جاده شاعرا بعضی روزا تو خوندنت شک میکنن شب رفتنت یه عاشق زیر بار تنهایی مرد شب سخت رفتن تو نتای ترانه کم شد شب تلخ رفتن تو یه نفر یه گوشه بغض کرد کوچه وقتی که تو رفتی بوی بی وفایی میداد یاد حرفات کرده بودم یاد تنها یادگارت شب رفتنت چشامو سپردم به دست چشمات شبی که میرفتی قلبم یه گوشه بی صدا لرزید شعر من از رفتن تو یه جاهای کم میاره چشم به راه تو میمونم با چشای خیس خیسم ![]()



برگشتن تو واسه من حالا دیگه یه فریبه
فرهاد و مجنون اگه بود پاشو میزاشت روی فرار
واسه ترانه های من نغمه و آوازه باشی
قصه ی رفتن تو رو حک میکنم رو کتیبه
از تقویم عاشقیا تنهاییاش سهم منه
واسه ی من یه خورشیدی تو این شبای تکراری
حرفای هنوز نگفتت واسه من خیلی عزیزه
یادگاری ندادت واسه من خیلی عزیزه
رنگ تردید نگاهت واسه من خیلی عزیزه
حتی رنگ اون لباست واسه من خیلی عزیزه
اشکای روی گیتارت واسه من خیلی عزیزه
رفتنت حتی واسه من خیلی عزیزه
شیرینه و انتظارت واسه من خیلی عزیزه
رفتی و منو ندیدی چشمی که توی نگات بود
ابرای غمگین نیلی واسه رفتن تو بارید
جاده غربت سردی که مسافر توش زیاده
اسمتو توی صف مسافرا حک میکنن
تنهایی مث یه کابوس اونو از تو رویا ها برد
تو شب تنهایی من ستاره زود رفت و گم شد
با چشای خیسش اما رفتن تو رو نگاه کرد
اما خوش خیال بود میگفت مسافر یه روزی میاد
اونی که واسم عزیز بود آره اون تنها نوارت
تا که از دستت نیفتم له نشم من زیر پاهات
اولین باری میبود که از مسافرا میترسید
میتونه یادش بیاره ولی خوب زبون نداره
پشت شیشه های ابری از مسافر مینویسم


