ایران شادمهر
!!زنده بودن را به بیداری بگذرانید،که سالها به اجبار خواهید خفت
تحليل ويديوي بغض(تحليلي از معاني نهفته در اين ويديو!) درود بر شادمهر و شادمهري... به دليل نزديک بودن محتواي دو ويديوي بغض و رسيدي لازم ميدونم ابتدا تحليلي که از ويديوي رسيدي رو اينجا بنويسم تا به ويديوي بغض برسيم. تحليل ويديوي رسيدي: بقیه در ادامه مطلب شب من یه شب تاره ،شب تو پر از ستاره شعر دوم: ادامه مطلب را بخوانید سبب شادمهر و ... اس اند ام متاليکا ميخوام تو اين پست راجع به موسيقي سبب صحبت کنم. هر چند ميدونم خيلي راجع بهش صحبت شده ولي بد نيست مطالب زير رو هم بخونيد: در واقع بايد گفت سبب کولاکي است از تلفيق دو نوع متفاوت از موسيقي غرب. تلفيق کلاسيک و متال. بر خلافي چيزي که شما احساس ميکنيد سبب يکي از پرترين آهنگ هاي شادمهره. گيتار الکتريک و جاز : از متال. پيانو و ويالون : از کلاسيک. براي فهميدن دقيقتر موضوع به آهنگ بيکلامي که در آهنگ هست گوش کنيد (منظورم اون 20 ثانيه اي هست که دو بار در طول کل آهنگ پخش ميشه) در اين 20 ثانيه همه نوع سازي هست : گيتار الکتريک , پيانو , ويالون , جاز و گيتار بيس براي دادن فضا. در اين 20 ثانيه 3 نوع ساز ( گيتار الکتريک. پيانو. ويالون) که هر کدام معمولا جداگانه به کار برده ميشوند مشغول نواختن هستن. شما اگر هر بار 2ساز از اين 3ساز رو جدا کنيد و فقط يک ساز شروع به نواختن کنه , با جازي که در زير کار مياد, آهنگ کامله و در موسيقي امروزه به کار ميره. براي مثال اگه پيانو و ويالون رو حذف کنيم موسيقي اي ميشه که در متال و راک و از اين دست موسيقي ها به کار ميرود يا اگر گيتارالکتريک و پيانو رو حذف کنيم ميشه موسيقياي که در کلاسيک به کار ميره. بارزترين مثالش هم آخرين کنسرت ياني, سال پيش تو لاس و گاس هست و... ولي سبب به همين جا ختم نميشه ... علاوه بر غرب . سبب از شرق نيز رنگ و بوهايي دارد. و آن ملايمت شرق است. ملايمتي که غرب از آن بي بهره است. اين ملايمت . تنظيم کار و نحوه ي خوندن شادمهر هست. شما بسياري از خواننده هاي ايراني رو ديديد که روي بعضي از کارهاي غربي (منظورم شادمهر نيست چون مال شادمهر يونانيه و من يونان رو نميگم. منظورم شعر هاي انگيليسي زبانه) شعر فارسي ميذارن و ميخونن البته معمولا سبک هاي رپ و نصف و نيمه پانک و تعداد محدودي آثار پاپ رو ميتونن شعر فارسي بذارن و بخونن. ولي رو بسياري از کارهاي غربي نميشه به هيچ وجه شعر فارسي گذاشت. واقعا به هيچ وجه. زيرا چنين ريتمي در شعر فارسي گنجانده نميشه و اصلا جايي براش وجود نداره مثل بعضي از کارهاي سلن ديون و... حالا شما فرض کنيد بخواهيد رو سبب شعر انگليسي بذاريد. واقعا کار سختيه. شايد بشه گفت غير ممکنه . زيرا بر خلاف موسيقي کاملا غربيه کار, ريتم خوندن و تنظيم کار به شرق تعلق داره. پس از اين لحاظ سبب نه تنها تلفيقي است از دو سبک متفاوت غرب، بلکه ترکيب شيريني است از تلفيق شرق با غرب. کاري که از سال 1994 غربي ها با Brave Heart شروع کردند. بگذريم. اگه برگرديم به اول کار، هنگاميکه من موزيک سبب رو گوش دادم بي اختيار ياد کنسرت S&M متاليکا يا کنسرت سال 2004 آناذما افتادم. در اين کنسرت ها هم هدف تلفيق سبک کلاسيک و متال بود که خيلي هم ترکوند. به خصوص مال متاليکا که يه کار جهاني محسوب ميشه. که با تبليغات وسيعي همراه بود تازه براي مثال تو کنسرت S&M يه گروه ارکستال کلاسيک همراه با گروه متاليکا (گروهي که هر کدومشون در رشتهي خودشون جزو بهترين نوازندگان دنيا هستند به خصوص مو بلنده که گيتار الکتريک ميزنه) مخاشون رو, رو هم گذاشتن و اون اثرهارو ساختن ولي شادمهر تک و تنها اين اثر ماندگار رو خلق کرد. به قول دوست خوبم مهدي: سبب تويي که اولي اما حرفي نميزني. پاورقي: بازم ميگم متاليکا و شادمهر قابل قياس با هم نيستن و اشتباه متوجه نشيد. من نميگم متاليکا از شادمهر پايين تره چون اصلا با هم سنخيتي ندارند. فقط مطالب بالا رو نوشتم تا به هنر شادمهر, بيش از پيش پي ببريد. يا حق چند سال پیش مصاحبه ی جنجالی بهروز صفاریان حسابی رو زبونا بود کسی اونم نمیشناخت و فقط میدونستن که حال رشید پور رو گرفته اما رشید پور به رابطه ی عمیق بهرو ز و شاه کار و سلطان پاپ ایران یعنی آقا شادمهر ما کاملا آشنایی داشت و به خاطر همین توی اون ... ادامه مطلب رو بخونید. به سراغ من بیا ؛شبها تاریکی ها چیره میشوند بقیه در ادامه مطلب سلام عزيزان اين بخش تازه تاسيس شده براي شروع كار اولين شعر رو خودم سرودم اميدوارم بدتون نياد .در وصفه شادمهر گلمه. >>شادمهر سلطان پاپ<< ((نمي خوام باز دوباره درد ودل آغاز كنم اول وابـــتـــداي شـــــعر باب گـــله باز كنم نمـــيگـــم از هــمه دنــيا وفـــلك بـــيـزارم ولي من در دل ايــــن مســـت كده هــشـيارم مي دونم يه روز مي آد عمريه بي قرارشم سخته انتظار اون ،،،، من به خدا خــرابشم آسمون توي نگاه پنــجره جاري مـــيشـــه تير اون حتي به قلبم نخوره كاري مي شه مثل اون پرنده هاي خسته شكســته بــال مي زنـــم دادو ميــــگم هـــــوار هوار!!! كه چه گنـــجي زقــفــــس پـــريـــد ورفـــت روز رفــتــنـش هـــمه دلا رمــيـد ورفـــت اون خودش ميگفت مسافر دلم خسته شده بارو بنديل سفر خواه ونخواه بسته شــده ندونست با رفتنش قلبــــمو داغــون ميكنه خونه ي مرگ دلم رو باز چراغون ميكنه قصه ي دل كندنش از منو تو خيــالي بود آلبوم مسافرش واي به خدا چه عالي بود امشب انگار خون اون جاري تورگهاي همست آره اينجا...آره اينجا... اخر شعر منــست)) البته شاعر این شعر های دست اول خانم شکوفه استش از کرج دستشون درد نکنه تو شعله ی نگاهت منو سوزوندی غریبه پایون قصه ی تورو چه رقم زد روزگار تو این شبای تکراری تو میتونی تازه باشی تو حسرت ایینه ها دارم میمیرم غریبه بیا که این بی کسی ها آتیش به جونم میزنه مدام تکرار یه عشق تو واژه ی مکرری شعر دوم: نامه های نا نوشتت واسه من خیلی عزیزه واسه من خیلی عزیزه تو چشام قابت کنم یه رنگ خاکستری بود توی اوج اون نگاهت رنگ عشق من سیاهه چه اشکالی داره آخه حلقه های مرواریدو میندازی از توی چشمات رفتن تو مث آتیش تموم منو گرفته به خدا میدونم بر نمیگردی منتظر تو میمونم شعر سوم : شب رفتنت که رفتی یه بغضی توی صدات بود شب رفتنت قناری یه گوشه کز کرد و نالید شب رفتنت سفرها همشون شدن یه جاده شاعرا بعضی روزا تو خوندنت شک میکنن شب رفتنت یه عاشق زیر بار تنهایی مرد شب سخت رفتن تو نتای ترانه کم شد شب تلخ رفتن تو یه نفر یه گوشه بغض کرد کوچه وقتی که تو رفتی بوی بی وفایی میداد یاد حرفات کرده بودم یاد تنها یادگارت شب رفتنت چشامو سپردم به دست چشمات شبی که میرفتی قلبم یه گوشه بی صدا لرزید شعر من از رفتن تو یه جاهای کم میاره چشم به راه تو میمونم با چشای خیس خیسم
بقیشو بخون!
شاعر: مهسا
قلب من مث خزونه ،قلب من ولی بهاره
تو نگاه من یه رازه قصه ی غم و میسازه
رنگ و روی خوشبختی رو با رفتن تو میبازه
راه من یه دوره ف سرنوشتم جغد کوره
ولیکن زندگی تو مث اینکه پر سروره
دل من سیاه و ابری دل تو ساده و آبی
چشم من به راه پاهات ،چشم تو دنبال پرهات
دست من پی سپیدار ،دست تو رو نت گیتار
چشم من واسه دیدنت میمونه همیشه بیدار
تن تو او ج و صعوده ،تن من قعر و فروده
حرفامو باور نکردی تن من عمریه مرده
بقیشو بخون!



بقیشو بخون!
بقیشو بخون!
نگاه های کبوتران بال سوخته رنگ درد به خود میگیرند
پرنده های زندانی مشت به میله ها میکوبند و
ماهی ها خبر امواج را از ساحل های بی طلاتم میپرسند
به سراغ من بیا؛بی تو بودن ها رنجی ست بس زهر آلود و دردی ست بی مداوا
به سراغ من بیا ؛نگاه پروانه های عاشق درون آینه میخشکد و دیگر کسی آرزوی نفس نمیکند و انتظار وصال نمیکشد ...
آری تو با تمامی نبودن هایت غرق در آرزویم میکنی گرچه همه چیز بوی نا امیدی میدهد ...
اما به سراغ من بیا ...
بقیشو بخون!


برگشتن تو واسه من حالا دیگه یه فریبه
فرهاد و مجنون اگه بود پاشو میزاشت روی فرار
واسه ترانه های من نغمه و آوازه باشی
قصه ی رفتن تو رو حک میکنم رو کتیبه
از تقویم عاشقیا تنهاییاش سهم منه
واسه ی من یه خورشیدی تو این شبای تکراری
حرفای هنوز نگفتت واسه من خیلی عزیزه
یادگاری ندادت واسه من خیلی عزیزه
رنگ تردید نگاهت واسه من خیلی عزیزه
حتی رنگ اون لباست واسه من خیلی عزیزه
اشکای روی گیتارت واسه من خیلی عزیزه
رفتنت حتی واسه من خیلی عزیزه
شیرینه و انتظارت واسه من خیلی عزیزه
رفتی و منو ندیدی چشمی که توی نگات بود
ابرای غمگین نیلی واسه رفتن تو بارید
جاده غربت سردی که مسافر توش زیاده
اسمتو توی صف مسافرا حک میکنن
تنهایی مث یه کابوس اونو از تو رویا ها برد
تو شب تنهایی من ستاره زود رفت و گم شد
با چشای خیسش اما رفتن تو رو نگاه کرد
اما خوش خیال بود میگفت مسافر یه روزی میاد
اونی که واسم عزیز بود آره اون تنها نوارت
تا که از دستت نیفتم له نشم من زیر پاهات
اولین باری میبود که از مسافرا میترسید
میتونه یادش بیاره ولی خوب زبون نداره
پشت شیشه های ابری از مسافر مینویسم


